چالش های نظری در علوم اجتماعی

    اقتصاد خوانده ایم اما نظریه ها را ناتوان از پاسخ به پرسشی در زمینه اقتصاد دانایی محور  می یابیم. جامعه شناسی خوانده ایم و می خواهیم در زمینه گروه های مجازی پژوهش کنیم، اما نظریه ای که به این موضوع پرداخته باشد سراغ نداریم. برنامه ریزی درسی خوانده ایم و می خواهیم برای یک درس online بر نامه ریزی کنیم، اما چیزی کم داریم. حقوق خوانده ایم اما نمی دانیم اگر پرشین بلاگ بدون اجازه ما ایکون پرشین استت را به وبلاگ مان اضافه کرده و امکان حذف آن را به ما نداده باشد، آیا حقوق فناوری اطلاعات را نقض کرده است یا نه؟ علوم سیاسی خوانده ایم و به نظام های سیاسی مسلط هستیم اما صحبت دولت الکترونیک که می شود، فکر می کنیم بحثی مهندسی است و یا جرات نمی کنیم وارد چنین بحثی شویم. مدیریت خوانده ایم اما اصول مدیریت online را نمی دانیم. روانشناسی خوانده ایم اما از تببین تاثیرات روانی اینترنت عاجزیم.

چه اتفاقی افتاده است؟ آیا علوم اجتماعی از قافله سایر علوم باز مانده است؟ یا ما از قافله علوم اجتماعی در عصر سایبری عقب افتاده ایم؟ در این نوشتار  تلاش می کنم پاسخی برای این پرسش ها بیابم.

     گرچه علوم اجتماعی در جامعه کشاورزی رشد چندانی نیافت، اما جامعه صنعتی بستر مناسبی برای زایش و تکامل علوم اجتماعی بود. بسیاری از نظریه های علوم اجتماعی (به معنی عام) در این دوران شکل گرفتند و توسعه یافتند. هنوز در تب و تاب این عصر بودیم که امواج سهمگین عصر اطلاعات، جامعه ـ و به تبع آن علوم اجتماعی ـ را در نوردید و طرحی نو در آنداخت. هر علم اجتماعی که خود را زود تر باز سازی نمود توانست از گردباد فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی جان سالم به در ببرد و تغییر پارادایمی (الگوی نظری) در خود را مدیریت کند. آن دسته از علوم اجتماعی که این توانایی را نداشتند، کم و بیش مشغول دست و پنجه نرم کردن با چالش های نظری خود  شدند، با این امید که این چالشها آنها را به حاشیه نراند.

در ميان دانشمندان علوم اجتماعي، پیش از همه، کسانی متوجه چالشهای بنیادین علوم اجتماعی می شوند که در خط مقدم (Cutting Edge  ) رشته خود گام برمی دارند. بدون شک  استاد استادان ـ مانوئل کستلز ـ یکی از آنهاست. او در سال 2000 در مقاله خود، جامعه شناسان را به درک تغییر و باز سازی نظری جامعه شناسی فراخواند و گفت:

    مردم وزش تند تغییرات اجتماعی را حس می کنند، بدون اینکه درک درستی از آن داشته باشند .... آنها نیاز دارند که بدانند، ما (جامعه شناسان) نیاز مند دانستنیم...  جامعه نیازمند ماست چون بسیاری از مردم، در درک معنی گردبادی که به درونش می رویم، فرو مانده اند. آنها نیاز دارند بدانند که در چه جامعه ای زندگی می کنند، کدام نوع از فرایند های اجتماعی در حال ظهور است؛ کدام یک ساختاری است و کدام یک با کنش اجتماعی هدفدار، قابل تغییر است. جامعه نیازمند ماست چون مردم بدون درک درست از تغییر، سد راه آن خواهند شد و ممکن است ظرفیت چشمگیر نو آوری عینیت یافته در ارزشها و فناوری های عصر اطلاعات را از دست بدهیم... بنابر این جامعه شناسی به عنوان علم مطالعه جامعه، دچار چالش شده است ... و  ما جامعه شناسان بدون وفاق بر سر جامعه شناسی به عنوان علمی راستین ـ یک علم اجتماعی ویژه ـ در انجام وظیفه حرفه ای و روشنگرانه خود ـ درست زمانی که جامعه بیش از گذشته نیاز مند  ماست ـ شکست خواهیم خورد. 

علوم اجتماعی با ظهور فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی، دچار چالشی جدی شده و نیازمند باز سازی نظری و بنیادی خود است. ضرورت این باز سازی نظری از آنجا ناشی می شود که همه این علوم مربوط به رابطه دو یا چند انسان است و در عصر کنونی، فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی همچون اینترنت، واسطه این ارتباط شده است. پس نظریه هایی که این میهمان ناخوانده را در نظر نگرفته اند، در عصر سایبری دور ریختنی هستند.

    زمانی که کالایی را می توان میلیونها بار از اینترنت Download کرد دیگر نمیتوان به راحتی صحبت از کمیابی منابع در علم اقتصاد کرد. جامعه شناسان نمی توانند فرهنگ مجازی در جامعه شبکه ای را نادیده بگیرند. آموزش شناسان با آموزش سنتی نخواهند توانست نیاز های آموزشی در جامعه اطلاعاتی را بر آورده کنند. حقوق فناوری اطلاعات برای جامعه سایبری، در حکم حقوق مدنی است... بنا براین با اندکی اغراق می توان گفت علوم اجتماعی بدون در نظر گرفتن فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی، از تببین پدیده های جدید در خواهد ماند. البته همانگونه که کستلز گفته است، فناوری به خودی خود نقش علی ندارد، اما از آنجا که واسطه بین کنشگران می شود، نقشی محوری می یابد.  بنا بر این در پاسخ به پرسش اول می توان گفت که جامعه تحت تاثیر فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی به صورت بنیادین دگر گون شده و نظریه های علوم اجتماعی در دوران صنعتی را به حاشیه رانده است. از این رو خود علوم اجتماعی مواجه با چالشهای نظری و نیازمند باز سازی نظریه های پیشین است. این باز سازی با لحاظ کردن تغییرات اجتماعی نوین و به زبان روش شناختی با شناسایی متغیر های مستقل جدید، ممکن خواهد بود.

   در پاسخ به پرسش دوم شايد بتوان گفت، گرچه برخی از رشته های علوم اجتماعی همچون ارتباطات، توانسته اند با سرعت بیشتری خود را با پیشرفت سایر علوم به ویژه فناوری همگام سازند و برخی دیگر همچون روانشناسی، با سرعت کمتری به باز سازی نظری خود پرداخته اند، اما در مجموع نمی توان گفت، علوم اجتماعی از قافله سایر علوم عقب مانده است.  البته اگر در باز سازی نظری علوم اجتماعی تاخیری هم وجود داشته باشد، تا حدودی طبیعی است، زیرا موضوع علم اجتماعی پدیده های اجتماعی است و سرعت تغییر در پدیده های اجتماعی کمتر از پدیده های مهندسی همچون فناوری اطلاعات است.

برای اینکه بدانیم از قافله علوم اجتماعی در عصر سایبری عقب هستیم یا نه؟  کافی است ببینیم چند نفر حقوق دان IT، جامعه شناس IT، آموزش شناس IT، متخصص اقتصاد دانایی محور و ... داریم.

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
به منتقد ارتباطات

سلام اينکه اسم شما را بدون مقدمه در کنار نيما آورده ام به دلیل نقد تان از مطلب دکتر شکر خواه در مورد معنی پارادايم بوده است. احتمالا آن را از وبلاگ تان حذف کرده ايد و یا من نیافتم. هيچگاه قصد تخريب شما را نداشته ام؛ نه وقت اين کار را دارم و نه چيزی عايد من می شود. شما رشته ارتباطات و اساتید آن را زير ذره بين برده اید و نقد های خوبی داريد، اما تذکر من در مورد لزوم تسلط منتقد به موضوع مورد نقد شامل حال خودم و شما نيز می شود. در واقع در آن پست خواسته ام این تذکر را به شما نیز بدهم تا دقیق تر بنویسید و همین. موفق باشد حسين