آموخته هایی از وبلاگ نویسی

     وبلاگ ها درس هایی را به ما می آموزند که شاید نتوانیم آنها را از وب سایت ها و  کلاس های حضوری، بیاموزیم. این درس ها شبیه آموختنی های حاصل از گفت و گو های خصوصی بین شاگرد و استاد است که محتوای آن کم مایه تر از بحث سر کلاس نیست. در این نوشتار برآنم تا برخی از آموخته های خودم را از وبلاگ نویسی، در اختیار شما قرار دهم و شما را به پشت صحنه ی و بلاگم ببرم؛ شما که بسیار دور هستید و به من نزدیک یا بسیار نزدیک و دور از من.

    وبلاگ عصر سایبری را در روزهای اخر اسفند ۸۳ ایجاد نمودم. ابتدا مدت زمان قابل توجهی را صرف ویرایش پست ها می کردم. احتمالا" اگر در دبیرستان درس ادبیات را کم اهمیت نمی دانستم، این زمان کوتاه تر می شد. به هر حال وضعیت رفته رفته بهتر شد و برخی از بازدید گنندگان محترم از قلم من تعریف کردند. با اینکه نیک می دانم از آن تعریف ها بسیار فاصله دارم، اما فکر می کنم می توانم آنها را شواهدی برای بهتر شدن نگارش پست هایم بدانم. در نوشته هایم اشتباهات لپی و گاه خنده دار کم نبوده است. از اشتباهات تایپی که بگذریم، از اشتباهات املایی نمی توان گذشت؛ یک بار در پستی کلمه "قافله" را چند بار آورده بودم و آخری را "غافله" نوشته بودم. یکی از خوانندگان محترم این وبلاگ، با گذاشتن این کامنت که " این قافله عمر عجب می گذرد" مرا متوجه این اشتباه کرد و آن را تصحیح نمودم. چه بزرگواراند این دوستان. آن چه از این اشتباهات آموخته ام این است که تا ننویسیم،آموخته هایمان تثبیت نمی شود. چندین بار دکتر شکرخواه نوشته های مرا بهتر از من تیتر زده است. از این بابت تعجبی نکرده ام چون تفاوت استاد با شاگرد دقیقا" همین است. نیک می دانم که اگر بخواهند همین نوشته را نیز بهتر از من تیتر خواهند زد. سپاسگزارم استاد. خلاصه اینکه از زمانی که می نویسم، بهتر می دانم چه چقدر نمی دانم؟ بنا بر این بهتر خواهم دانست که دنبال چه چیزی باشم.

   کامنت ها بیش از نوشته هایم برای من آموختنی بوده اند. برخی از آنها مشوقی بوده اند برای ادامه راه و برخی از آنها نقدی برای بهتر شدن نوشته هایم. پس باید از همگی دوستانی که کامنت گذاشته اند سپاسگزار باشم. اگر از نظریه نمایشی گافمن در جامعه شناسی کمک بگیرم، باید کامنت ها را به پشت صحنه پست ها تشبیه کنم؛ در پشت صحنه اتفاقاتی می افتد که کمتر به روی صحنه می آید. توجه من به پشت صحنه ها نیز بوده است تا روی صحنه اجرایی بهتر داشته باشم. کامنت های معدودی هم بوده اند که نویسندگان آنها اندکی کم لطف یا کم ظرفیت بوده اند. مثل کامنت ناشناسی که از من خواسته است لینک سایت های آموزش زبان را برایش بگذارم و پس از انجام  این کار با لحنی آمرانه دستور داده توصیح دهم که از کدام قسمت سایت ها(ی انگلیسی) استفاده کند. من نیز به ایشان نگفته ام! که ادب از که آموختی؟ به جای آن یاد گرفته ام که خواهشم را مودبانه ابراز کنم و از دیگران طلبکار نباشم و دانسته ام که اگر ندانم از کدام قسمت سایت آموزش زبان انگلیسی استفاده کنم، هنوز یاد گرفتن انگلیسی برای من زود است! در یکی از کامنت ها نیز، کامنت گذار به این دلیل که من در اولین پست هایم گفته ام، می خواهم شما را با جامعه ی سایبری آشنا کنم و لفظ "جامعه سایبری" را به خودم نسبت داده ام، مرا به دزدی علمی متهم کرده و برای تایید مدعای خود، کتاب CyberSociety جابز را به من معرفی کرده است. من که از اصالت و کیفیت و بروز بودن لذت می برم، سعی کرده ام معنی نظریه را بدانم حتی اگر آن را زیاد شنیده، خوانده یا تدریس کرده باشم و یاد گرفته ام که جامعه سایبری می تواند چند نظریه پرداز داشته باشد و برای خودم رابرتسن، گیدنز، هلد و ساسن را مثال زده ام که همگی نظریه پرداز جهانی شدن هستند و لازم ندیده اند برای مصون ماندن از اتهام دزدی، نظریه ی خود  را با عنوان کاملا" جدیدی ارایه دهند. 

   لینک دادن و لینک داده شدن هم برایم جالب بوده است، اما از همان ابتدای کار به خودم قول داده ام که از لینک دادن کسی به وبلاگم خوشحال نشوم تا حذف آن برایم ناخوشایند نباشد. گرچه این امر، هیچگاه مانع تشکر من از آنها نیست. خیلی از وبلاگ ها را نیز به دلیل تخصصی نبودن، لینک نداده ام.  

به پست های قبلی که نگاه کنید، نوعی خودشیفتگی را مشاهده می کنید. این به ظاهر خودشیفتگی و در واقع تمرین خوشکوفایی، به این دلیل بوده است که از تقلید گرایی و خود کم بینی رایج در بین بسیاری از متخصصان ایرانی دور بمانم. اگر خواننده پست های من باشید ممکن است تصور کنید من کشته مرده ی کستلز ـ جامعه شناس و ارتباط شناس ـ هستم، اما چنین نیست. آن وقت که استاد کستلز در دانشکده ی علوم اجتماعی و ارتباطات علامه گفت " فرهنگ زیربناست" با شنیدن این جمله از یک مارکسیست سابق ـ که اقتصاد را زیر بنا می دانست ـ اصلا" تعجب نکردم. چون از دوران کارشناسی، نظریه مارکس را تبیین کننده پدیده های نوین عصر اطلاعات نمی دانستم و شاید این مورد را سالها پیش از کستلز دانسته بودم بدون آنکه لحظه ای مارکسیست بوده باشم. البته باید اضافه کنم که این دانستن ها، از ارزش نظریه های کستلز و شخصیت ایشان در نزد من هیچ نمی کاهد و همچنین است در مورد نظریه مارکس.   

آزادی در جامعه سایبری(در فضای مجازی اینترنت) در صورت رعایت حقوق شهروندان سایبری آن، بسیار لذت بخش است و  تمرین قانون در عین آزادی در این فضا، می تواند سیاه مشقی برای جامعه عینی باشد. در مواردی، مطالب این وبلاگ را بدون ارجاع، کپی پیست کرده اند و بازدید کنندگان بی اطلاع نیز، از دزدان سایبری آن مطالب تمجید نموده اند؛یک بار برای یکی از آنها کامنت گذاشتم و او نوشت که مگر من این متن را از شما کپی کرده ام؟! گاهی اوقات احساس کرده ام پای از دایره ی ادب و اخلاق علمی بیرون نهاده ام. مثلا در رابطه با نقد نیما به پست "مقایسه وبلاگ و وب سایت" من ـ که بدون شک مرا به دقت بیشتر در نوشته های بعدی هدایت نموده است ـ بی مقدمه به منتقد ارتباطات تذکر داده ام که اگر دیگران را نقد می کند، باید خودش به مباحث نقد شده مسلط تر از آنها باشد. البته هرجا لازم به تشکر یا معذرت خواهی بوده است این کار را انجام داده ام و یا حتی الاامکان نوشته ایم را اصلاح کرده ام. برای نمونه تیتر اولیه پست " ایران و جامعه اطلاعاتی در ناکجا آباد سایبری" را با توضیح یکی از خوانندگان محترم وبلاگ به " ایران و جامعه اطلاعاتی در کوما" تغییر دادم و معانی بیشتری از کلمه ی "نا کجا آباد" را یاد گرفتم.

  یاد گیر ی شبکه ای اگر به ولگردی شبکه ای تبدیل نشود، بسیار ارزشمند است؛ کامنت گذاری، لینک خود را نیز می آورد و ما از لینک ایشان به لینک های دیگری که در برخی از موارد ، محتوای بهتری دارند، می ر سیم و این فرایند بی انتها بر اساس منطق شبکه ها تداوم می یابد. گاهی اوقات چیز هایی را می آموزیم که شاید در طول مدت عمرمان هیچ گاه فرصت یا موقعیتی برای آموختن آنها پیش نیاید.

فضای سایبری فضایی مناسبی برای آشنایی با فرهنگ ها و دیدگاههای متفاوت است؛ اینکه نظرات ما در معرض ارزیابی و انتقاد آزادانه ی میلیونها کاربر قرار گیرد، بالقوه درس های آموختنی بسیاری دارد. اگر ظرفیت مان را بالا ببریم بیشتر خواهیم آموخت و این امر در زندگی روزمره ما هم تاثیر خواهد گذاشت.

گذشته از اشکالات فنی برخی از سرویس های وبلاگ ها، نوشتن در وبلاگ به تقویت سواد IT من کمک نموده است؛ گاهی اوقات مشکلاتی پیش آمده که کنجکاوی مرا را برای افزایش دانش فنی در زمینه IT بر انگیخته و منجر به کسب دانش جدید شده است.

بروز بودن یک از ویژگی های مطلوب وبلاگ هاست. برخی از اوقات که فرصتی برای بروز کردن وبلاگ نداشته ام، مرگ سایبری را به چشم خود دیده ام. البته من بروز بودن را از مرض "وبلاگ نویسی" متمایز می کنم؛ اینکه هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشیم اما هر روز از در و دیوار بنویسیم، برزو بودن نیست، بروز بافتن است. به همین دلیل در نوشته هایم از کلمه ی "وبلاگ نویسی" کمتر استفاده می کنم و اعتقاد دارم وبلاگ باید در خدمت ما باشد و نه بالعکس.

نکته دیگر تکامل نظریه ها و بینش ها از طریق نوشته هاست. من در این وبلاگ از نقدهای وارد شده استفاده کرده ام و طرح مفهومی نظریه های خام خودم را تغییر داده ام. گاهی نوشتن یک مطلب، ایده های جدید را به ما می دهد و روزنه های نوینی به سوی ناشناخته ها  می گشاید؛همه آنچه را که نوشتم از پیش نمی دانستم؟!

 

/ 1 نظر / 13 بازدید
نرگس پاپتی

منم دقيقا همين احساسو نسبت به وبلاگ دارم . اگه سربزنی می فهمی.