من IT را مي فهمم، پس هستم.

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

   در پست های قبلی سعی کرده ام به طور ضمنی به این پرسش که چرا بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی ازIT  *بيگانه اند,پاسخ دهم. اما پرسشهای طرح شده توسط  محمد و Keith، مرا به تلاشي دوباره براي يافتن پاسخ این پرسش و یا طرح سئوالی بهتر، وا داشت.

  پیش از اینکه ادامه مطلب را بخوانید، فرض کنید به هیچ رشته ای تعصب ندارید و از هیچ پایگاه علمی هم بهره مند نیستید. در غیر این صورت ممکن است مطلب ذيل برايتان ناخوشایند باشد.

برای تبین این مسئله می توان از دو سو به موضوع نزدیک شد. یکی از سمت علوم انسانی و اجتماعی و دیگری از سمت مهندسی فناوری اطلاعات. من از هر دو سو به موضوع نزدیک خواهم شد و دو روی سکه را به تصویر خواهم کشید.  ابتدا طیف زیر را  مد نظر قرار دهید:

 

علوم انسانی ـــــــــ علوم اجتماعی ــــــــ مطالعات میان رشته ای IT ـــــــــــ  مهندسی IT

 

     اگر سابقه آکادمیک ـ چند صد ساله ـ علوم اجتماعی به معنی عام آن شامل: اقتصاد، مدیریت، آموزش، روانشناسی، جامعه شناسی، ارتباطات و ... را با سابقه ـ کمتر از دو دهه ـ همگانی شدن فناوري هاي نوين ارتباطی و اطلاعاتی(اینترنت به عنوان شاخص آن) مقايسه  كنيم، می توانیم به راحتی بپذیریم که از دانش آموختگاني كه آخرین دوره تحصیلی شان را قبل از سال 1369گذرانده اند،نمي توان انتظار داشت که به نقش ITدر علوم اجتماعی و انسانی بسیار واقف باشند و یا دانش و مهارتهای برجسته ای در این زمینه داشته باشند.  گرچه گسترش ITدر مراكز دانشگاهی کشور ما دیر تر از کشور های پيشرو در زمينه IT بوده است، اما دانش آموختگان نیز می توانسته اند بعد ها دانش و مهارت های خود را در زمینه IT ارتقا دهند. مشکل ارتقاء در دانشگاهها ناشی از اين است که هر چه قدر سابقه استادان و دانشمندان علوم انسانی و اجتماعی بالاتر می رود ـ با افزایش یا بدون افزایش سواد ـ اقتدار علمی آنها نیز بالا تر می رود و اگر دانشجو منش نباشند، نمی توانند به راحتی بپذیرند که با همکار تازه استخدام شده خود در یک کلاس ICDL شركت کنند؛دقیق تر بگویم در کلاس ICDL همكار تازه استخدام شده و IT-based خود حاضر شوند. تا اينجا بخشي از جواب مشخص می شود : پس تعدادی از اساتید و دانشمندان فعلی علوم انسانی و اجتماعی دانش آموخته عصری هستند که در آن عصر هنوز IT همگانی نشده بود و از تاثیرات فرهنگی، اجتماعی, سیاسی و اقتصادی انقلاب دیجیتال خبری نبود. بعد از آن هم به دلایلی دانش و مهارتهایشان در زمینه IT ارتقا نيافته است.

بنا بر این در ادامه بحث دو سئوال جزئی تر مطرح می شود : 1) چرا این دسته از دانشمندان دانش و مهارتهای خود را ارتقا نداده اند؟ و چرا آنهایی که در عصر سایبر نتیک در دانشگاهها حضور یافته اند با IT بيگانه اند؟

    اگر زندگی آکادمیک را به صورن منحنی شبه نرمالی تصور کنیم که از یک نقطه خیز بر می دارد، به نقطه اوج می رسد و در نهایت به سطح نقطه خیز نزدیک می شود ـ و در یک پارادیم علمی هیچ گاه به آن سطح نمی رسد اما با تغییر پارادایم از آن نقطه هم پایین تر می رود ـ می توانیم بگوییم که این دسته از دانشمندان پس از طی مراحل رسمی تحصیل، به سوی نقطه اوج حرکت می کنند اما تکراری شدن فعالیت ها و مشغولیت های بعضا" کاذب،  آنها را از بروز شدن باز می دارد و در نهایت به سطح نقطه اول نزول می کنند؛ جاییکه در آن، اوج گرفتن دوباره بسیار مشکل است. در این نقطه برایشان خیلی خوشایند نیست که در کلاسهای ICDL رايگان شرکت کنند، یا مطالب مربوط به فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی را دنبال کنند. علت دیگر سیستمی است که این دانشمندان در آنجا مشغولند؛ این سیستم هیچگاه استاد Off يا Offline را با تیپا بیرون نمی اندازد و استادان online را تشویق نمی کند. اینجاست که انگیزه پایین می آید و اگر از نظريه های هابرماس بهره بگیریم، مي توانيم بگوییم که بحران انگیزش به وجود می آید. البته تاکید می کنم که برای کسی که قدر IT را مي داند هیچگاه بحران انگیزش پیش نمی آید.

علت دیگر این است که بروز نبودن در رشته های علوم انسانی و اجتماعی در مقایسه با علوم فنی و مهندسی کمتر به چشم می آید. نیمه عمر بیشتر رشته های مهندسی 6 ماه است و این بيانگر سرعت تغییرات در علوم مهندسی است. در مقابل، سرعت تغییر در علوم اجتماعی و انسانی پایین است.   بنابر این در علوم انسانی و اجتماعی می توان یک جزوه را سی سال تدریس کرد و تکالیف دانشجویان را هم به صورت سنتی از آنها خواست و IT را دور زد، بدون اینکه آب از آب تکان بخورد. اگر باور نمی کنید سری به انتشارات چند دانشکده علوم اجتماعی و به ویژه علوم انسانی بزنید و جزوه هایشان را مطالعه کنید. 

اين احتمال نيز وجود دارد که سیستم امکان مادی ارتقا سطح ITدر بین دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی را فراهم نکرده باشد و آنها نیز با دور زدن IT سعي  كرده باشند بیشتر در آورند و کمتر خرج کنند.

مشکل بنیادین دیگر این است که سالهای متمادی  IQ هاي پایین به رشته های علوم اجتماعی و به ویژه انسانی هدایت شده اند و این تقریبا عکس کشور های پیشرفته است. البته همانطور که در پست های قبلی گفته ام این روند در حال اصلاح شدن است و بدون شک اين مشکل با اجرای "طرح باز سازی علوم اجتماعی" که IQ هاي بالايي همچون دکتر عبدالهی از چندین سال پیش آن را مطرح کرده اند، تا حدود زیادی مرتفع خواهد شد. به شرطی که همان IQ هاي پایین پیشتر هدایت شده به این رشته ها، سنگ اندازی نکنند.  دانشجوي کارشناسی ... که با ضریب 3 در درس ریاضی وارد دانشگاه ... شده و در درس آمار می پرسد چرا نیم ضرب در نیم می شود بیست و پنج صدم مطمئنا'IQ ي پایینی دارد و شاید در مباحث عمومی IT،I را از T تشخيص ندهد. بنا بر این خروجی این رشته نمی تواند خود را با الزامات عصر اطلاعات هماهنگ کند و به احتمال زیاد در رشته خود نیز کار قابل توجهی انجام نخواهند داد.

 

اما چرا دانش آموختگان معاصر نیز کمتر با فناوری اطلاعات و ارتباطات آشنا هستند؟ من این را بدون درنگ به ساختار فعلی آموزش عالی نسبت می دهم. در دانشگاهی که اساتید آن با IT بيگانه باشند و سرفصل دروس، چند دهه پیش تصویب شده باشد، IT جايگاهی نخواهد داشت؛ به دیگر سخن هنوز IT به صورت جدی وارد مباحث درسی دانشگاهها نشده است و دانشجوی IT-based هم به خاطر احترام استاد هم که شده نمی تواند به او بگوید که مثلا چرا شما یک وبلاگ (رایگان) برای استفاده آموزشی ندارید؟ یا کارنوشت ها را از طریق ایمیل دریافت نمی کنید ؟ و پا چرا با Messengerپایان نامه راهنمایی نمی کنید؟

مورد بعدی فقر تکنولوژیک(فناورانه) دانشکده های علوم اجتماعی و انسانی است. مسئولی که با کامپیوتر و اینترنت بیگانه است توجهی به تجهیزات سایت دانشکده ندارد و احیانا" بودجه آن را نیز برای جاهای دیگر صرف می کند. چند هفته پیش در یکی از دانشکده ها بودم; تعداد کامپیوتر های شبکه افزایش یافته بود اما با همان پهنای باند قبلی. نتیجه را همگی می دانید. بچه ها می گفتند که هیچ یک از مسولین سایت تخصص کامپیوتر ندارند و این مرا به یاد راهکاری می اندازد که مسئول وقت سایت دانشکده ای در موقع بروز هر گونه مشکل در کامپیوتر ها می گفت: " Restart  كن"!!!!!؟؟

مشكل دیگر عدم اعتماد به نفس دانشمندان علوم اجتماعی در رابطه با توانایی خود در زمینه IT است. Wellman جامعه شناسي خوانده و از همان ابتدای کارش پژوهشگر اینترنت است. Dotton محقق علوم سياسي و رئیس موسسه اینترنت دانشگاه اکسفورد است. کستلز جامعه شناسی و ... خوانده و مشاور همان موسسه و رئیس مرکز مطالعات میان رشته ای اینترنت است. در کشور ما دانشمندان علوم اجتماعی در زمینه IT ضعف دارند و بر این اساس دانسمندان فنی هم خودشان را زیادی تحویل می گیرند و نگرش مثبتی به آنها ندارند. پس بعید نیست که آموزش الکترونیک پژوهشکده فناوری اطلاعات دانشگاه مدرس را مهندسان صنایع مدیریت کنند و در دسته بندی حوزه های میان رشته ای IT مشكل داشته باشند و جامعه شناسی IT را IT در نظامهای اجتماعی گروهبندی کنند. چند روز پیش با یکی از همکارانم بدون ثبت نام قبلی در یک همایش e-learning شركت كردیم. در روز آخر دیدیم کنفرانسe-learning به سمتی مي رود كه با e خاتمه يابد. این بود که همکارم  که متخصص آموزش است، در فرصتی که اختصاص به پرسش و پاسخ داشت، گفت: چرا از learning خبري نيست و همه چیز شده e؟ دکتر کاردان ـ استاد کامپیوتر ـ از دانشگاه صنعتی امیر کبیر بدون سو گیری جواب داد و گفت: صاحبنظران آموزش کمتر درگیر IT هستند و البته تحقیق نشان می دهد که وضعیت فنی ها هم آنگونه که تصور می شود نیست و تنها 37درصداز استادان یک دانشگاه فنی از ایمیل استفاده می کنند.  اما مثل اينكه این سوال به يكي از همکاران شان بر خورده بود و  ایشان اندر حکایت IT فصلي را پرداختند و در نهایت مشکل را به دانشمندان علوم اجتماعی نسبت دادند . اینجا بود که نوبت به من رسید و چند گیر اساسی دادم: یاد گیری الکترونیک را یاد گیری الکترونیکی(عنوان همایش) نوشته بودند . گفتم 1) که شما یک بار عینا" پسوند ic را كه معادل "ی"" گانه" و "گونه" است آورده اید و معادل فارسی اش را نیز به آن افزوده اید، بنابراین درست نیست. یا باید بنویسید الکترونی و یا الکترونیک. 2) وقتی کمیته ای صرفا متشکل از متخصصان فنی ITباشد، صلاحیت ارزیابی یک طرح میان رشته ای مثل e-learning

/ 5 نظر / 12 بازدید
مدادسياه

بسيار عالی بود.تبريک می‌گويم!موفق باشيد!

محمد حسن محقق معين

دوست جديدم حسین آقا سلام عليکم انصافا موضوع مورد بحث و سئوال من و دکتر کيت همپتون را به خوبی شکافته ايد.تحليل جامع و روشنگری ارائه کرديد. دکتر همپتون نيز اين موضوع را خوب شکافته است. واقعا وقت کار کردن است و به قول جان سی دوراک که در لینک های مطلب همپتون آمده : There are far too many understudied phenomena bubbling on the Net, and it's time for academia to wake up. Valuable time is being wasted. شما در پاسخ به سئوالی که من به طور اجمالی و ناقص وخودتان به طور تحليلی و نسبتا جامع طرح کرده ايد نو شته اید: علوم انسانی ماهیتا از فناوری دور است و دانشمندان علوم انسانی برای رسیدن به IT بايد مدتی در ايستگاه علوم اجتماعی توقف کنند و به همراه دانشمندان علوم اجتماعی در ايستگاه بعدی به دانشمندان میان رشته ای IT بپيوندند تا به IT برسند. اما این ایستگاه هنوز Under Construction است. به عبارتی ما هنوز متخصص ميان رشته ای IT به اندازه کافی نداريم. پس مدتی طول خواهد کشید تا جاده IT آسفالت شود و دانشمندان علوم انسانی و فنی بتوانند در این مسیر دو طرفه به راحتی مسافرت کنند. مزید امتنان است اين پاسخ را ب

به معين

با سلام و تشکر شايد وقتی ديگر.

به معين

با سلام و تشکر شايد وقتی ديگر حسين

معين

عليکم سلام منتظريم