کستلز: دور از وطن، اما در خانه

  زمانیکه خبرنگار خبر از سفر احتمالی کستلز به ایران را داد و من بدین بهانه ایشان را معرفی کردم، تصور نمی کردم که عصر دوشنبه 1 خرداد 1385 ایشان را در دانشکده کوچک و در عین حال بزرگ علوم اجتماعی/ارتباطات دانشگاه علامه ببینم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

  سالن ارشاد دانشکده با حضور دانشجویان کارشناسی ـ که همیشه فضای اجتماعی دانشگاه را از خشکی آکادمیک بیرون می آورند ـ  به یک باره پر شد و به همین دلیل علاقه مندان، به سالن(بزرگتر) مطهری دعوت شدند.

 

                          

                                عکس از: فرهاد رنجبران

 

کستلز که آمد حضار کف زدند و ردیف های جلو به احترامش برخاستند. شاید ایشان انتظار چنین استقبالی را نداشتند. بیشتر اساتید ارتباطات دانشکده در سالن حضور داشتند. از گروه جامعه شناسی استاد پیران و دکتر ذکایی را دیدم. پس از خوشامد گویی استاد معتمد نژاد به فرانسه(فرانسوی) و معرفی کستلز به فارسی، رئیس دانشکده متن خیر مقدم خود را از روی نوشته ای خواند(قابل توجه مسئول کلاسهای آزاد زبان همان دانشکده!!) و مدیریت بحث را به دکتر شکر خواه واگذار کرد. دکتر شکر خواه با ترجمه دقیق و بیانات مختصرشان، آبروی بسیاری از اساتید را خریدند و مانع ارتباطی بین دانشجویان کارشناسی با کستلز را از میان برداشتند. دست مریزاد دکتر.

کستلز سخنرانی نکرد تا  گفت و گو شود. برای مطالعه مشروح گفته های کستلز به دات مراجعه کنید که به خیلی از وبلاگها و وب سايتها لینک داده. من در اینجا به چند نکته حاشیه ای اما مهم اشاره می کنم که در جاهای دیگر به آنها پرداخته نشده و در پایان جملاتی از کستلز را (با نقل به مضمون) برایتان بازگو می کنم.

 

زمانیکه دکتر شکر خواه خواست سخنان کستلز را ترجمه کند، ایشان گفتند که فکر می کنند ترجمه لازم نیست و تصور می کنند حضار بتوانند به انگلیسی صحبت کنند.  اما از این خبر ها نبود و در کل، وضعیت زبان انگلیسی در بین اساتید حاضر، شایسته دانشگاه علامه نبود و من تعجب می کنم که بعضی از آنها با آن وضعیت نا مطلوب انگلیسی شان چگونه دکترا گرفته اند. آن هم از انگلستان.  تعجب می کنم  که بعضی از آنها یک سوال را در دو ساعت آن هم به فارسی از کستلز می پرسند و آنگاه که مترجم می خواهد آن را ترجمه کند، برای اینکه ثابت کنند نمی توانند انگلیسی صحبت کنند، افتضاح به بار می آورند و خودشان هم نمی فهمند چه گفتند . تعجب می کنم  که بعضی ها هم مثل خانم دکتر احمد نیا معتقدند که اگر زبان اسپرانتو زبان بین المللی بود مشکل حل می شد. خانم دکتر! اولا زبان ساختگی (هر چند بسیار آسان) اسپرانتو پشتوانه فرهنگی ندارد و البته اگر هم داشت باز برای بین المللی شدن و گسترش آن کافی نبود ، چون پشتوانه سیاسی و اقتصادی هم می خواست، و گرنه همین ترکی یا فارسی خودمان زبان بین المللی شده بود و البته همگی می شدیم بچه تهرانجلس؟! و احتیاجی به اسپرانتو هم نبود. به نظرم شما باید بپرسید که چرا ما بعد از چندین سال یادگیری زبان انگلیسی در مدرسه و دانشگاه یا حتی پس از دکتری گرفتن از انگلستان یا استرالیا، هنوز در انگلیسی می لنگیم و احیانا" کستلز شناس هم هستیم اما می ترسیم در جلسه ای با حضور ایشان شرکت کنیم؟ البته دست مریزاد به دکتر پیران که انگلیسی را مثل فارسی صحبت می کردند.  با مقايسه وضعيت زبان خروجی ها، سیستم آموزشی دانشگاههای آمریکای شمالی را قابل اعتماد تر می بينم و یاد یکی از دوستانم می افتم که می گفت یک بار به دلیل الزام دانشجویان دکتری برای گرفتن نمره زبان MCHE ، با هم جمع شدیم و رفتيم به معاون آموزشی دانشگاه گفتیم : "همه اساتید بیان امتحان زبان بدن، هر نمره ای که آوردن ما دو برابرشو می آریم!!!"

نکته دوم نحوه بیان سئوال توسط برخی از حضار بود. نمی دانم سوال پرسیدن در جلسه ای که شاید برای اولین و آخرین بار با حضور یک نظریه پرداز تراز اول جهان برگزار می شود، احتیاج به مقدمه چینی یک ربعی داره یا نه؟ چرا مثل ... برای رعایت وقت دیگران نمی توانیم در یک جمله سوال بکنيم و باید حتما بدون ارتباط به سوال مان، توضیح دهیم که من یک هم اتاقی به نام خوزه داشتم و بعد از مدتی فهمیدم اسپانیایی ها از نظر فرهنگی خیلی شبیه ایرانی ها هستند؟ (خوب شد کستلز به ایشون گیر نداد که ما به جای سوال کردن اینقدر وراجی نمی کنیم) البته در این میان با معرفت هایی مثل استاد معتمد نژادهم پیدا می شوند که سوال خودشان را برای رعایت وقت دیگران به زمان دیگری موکول کنند.

نکته مهم دیگر این بود که بعضی از اساتید فکر می کردند که همگی کستلز شناس هستند اما کستلز گفت: خودش هم نمی دونه کیه ؟! و اصولا در چارچوب ها نمی گنجه!! براوو به کستلز شناسا!! حتی یکی شون گیر داده بود که اون کستلز ی که من می شناختم این ای نیست که می بینم و خیلی فرق کرده . کستلز در جواب گفت که اولا فكر نمي كنه نوشته هاش خیلی فرق کرده باشه و در ثانی Don’t Care .خيالي نسيت و نمي تونه ماركسيست سي سال پیش باشه.

سوال یکی از اساتید دیگر در مورد نظریه کستلز نشان داد که خیلی از ما ها نظریات کستلز را درست نفهمیده ایم با اینحال چنان خودمان را تحویل می گیریم که گویی کستلز شاگرد ما بوده؟! و البته در این موارد من تکیه کلامی دارم و می گم اگه کستلز بیاد با ما نظریه های خودشو پاس کنه حتما می افته" می دونید چرا؟

چند سال پیش در مورد هابرماس هم این اتفاق افتاده بود و ایشون گفته بود با سوالاتی که شما از من می پرسید من متوجه می شم که نظریه منو درست متوجه نشدید.

 

 خیلی از ما ها هنوز یاد نگرفته ایم که موبایل را می توان برای دقایقی به احترام مخاطب سایلنت آن کرد تا هنگام مطرح کردن پرسش، زارانق و زورونق نکنه(نی نای نای در محيط رسمی می شه زارانق و زورونق). شاید هم فکر می کنیم   می تونیم برای محقق Silicon Valley  افه ی موبایل بزاریم!!!

کستلز کراوات نداشت ، احتمالا برای خلاص شدن از گرمای سالن به آب خوردن پناه آورده بود و در لابه لای سخنانش هم گفت که معمولا" اجازه نمی دهد در هنگام بحث های دانشگاهی از او فیلمبرداری کنند اما "امروز شما می توانید هرچه قدر که دلتان خواست عکس بگیرید و فلمبرداری کنید" به نظر من کستلز جند روزی ایرانی شده بود تا با محیط براحتی کنار بیاید.

 

 متاسفانه نتوانستم بحث های جلسه را ضبط کنم اما نکات کلیدی را که یاد داشت کرده ام و یا از سایر وبلاگها خوانده ام به صورت جملات کوتاه خواهم آورد. پیشاپیش به خاطر ناپیوستگی مطالب پوزش می خواهم.

 

اولین جملات کستلز:

"حس عجیبی است، گویی این شهر را می شناسم ولی آن را نمی شناسم. شبیه یک فانتزی است...اگر کشوری را به صورت شخصی تجربه نکرده باشيد، هيچ چيز از آن کشور نمی دانيد"

·           ما باید به دانشجویانمان یاد دهیم که فقیر باشند و صادق و نه ثروتمند و متظاهر(Manipulative).

·     اقتصاد زيربنا نيست،‌فرهنگ زيربناي همه چيز است چون فرهنگ مربوط به عقاید و باورهاست. اگر پول مهم است به این دلیل است که ما تصمیم می گیریم مهم باشد و البته فرهنگ نو آوری از پول مهم تر است.

·           تمام مباحث يك نظريه،‌ تبيين كننده همه چيز نيست و بايد از بخشهاي مورد نياز استفاده كرد.

·     توسعه و تغيير اجتماعي زماني محقق مي‌شود كه تفكر و ذهن آدم ها تغيير كند. بازيگران اصلي اين تغييرات زنان،‌ رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران هستند.

·          رسانه معادل قدرت است.  

·          برای هم آوری شکاف دیجیتال باید به هم آوری شکاف آموزشی پرداخت زیرا در حال حاضر در سواد  ITمشکل داریم.

·          توسعه در ايران به زنان جامعه بستگي دارد.(سه بار تكرار و تشويق با تاخير خانمها پس از ترجمه دکتر شکرخواه)

·     تمام رسانه‌هاي دنيا يا به قدرتهاي سياسي وابسته‌اند يا به قدرتهاي اقتصادي اما خبرنگاراني که براي رسانه‌ها کار مي‌کنند مي‌توانند مستقل باشند.

·          اثرگذاري وبلاگ ها به دليل تعداد آنها نيست بلکه به دليل لينکها و پيوندهايي است كه ايجاد مي‌كند.

·          دولت ها، کليدي‌ترين عامل توسعه در جهان سوم هستند.

·          آنچه مردم فکر مي‌کنند، مهم است. چون باورهاي مردم است که اساس تغيير است.

·          بايد همه سئوالات را جدی بگیريم مخصوصا" سوالات دانشجویان را.

·          اگر بخواهیم با اقتصاد جهانی هماهنگ شویم بايدبه آموزش همگانی اهمیت دهیم.

·     به عنوان يكشخص، نگاه انتقادي دارم؛ اما به عنوان يك محقق اين‌ طور نيست، و سعي مي‌كنم كه ايننگاه روي تحقيقاتم اثر نگذارد، زيرا در پژوهش، به دنبال يافتن حقيقت ام.

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر می بينيد حاشيه بيشتر از متن شده به اين دليل است وبلاگهای ديگر به محتوای جلسه پرداخته اند و

نگاه انتقادی به حاشيه هم برای بيان نقاط ضعف جهت اصلاح است و به علامه ای ها به ويژه اساتيد ارادت خاص دارم.    

 

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی امیرمؤید

سلام مجدد و تشکر بابت نظرتان. جواب تان را همان جا نوشته ام.

ريحانه

واقعا برای خودم متاسفم!!!!!!!!!!!آقاي كستلز اومده دانشگاه ما ولي من ايشون رو نديدم!؟ واقعا من چه خبرنگاري ميشم؟ البته سال اولي هستم .. راستي اقاي حسين شما هم دانشجوي كارشناسي دانشگاه علامه هستيد ؟ چه جالب ! وبلاگ جالبي داريد از اين به بعد بيشتر به اين وبلاگ سر خواهم زد

حسين

سرکار خانم ريحانه ... برای شما که سال اولی هستيد مسئله ای نيست که از اومدن و رفتن کستلز با خبر نشده باشيد. ما که سال اول کارشناسی بوديم نمی دونستيم کستلز رو با کدوم ک می نويسند. همين که با اينترنت کار می کنيد می تونه جای اميد واری باشه که بتونید سايبر ژورناليست خوبی بشید. اين اظهار بی خبری تون از اومدن و رفتنن کستلز منو ياد يک جوکی می اندازه: یکی از دوستان تعريف می کرد که همشهريش در طول ترم اول کارشناسی نمی دونسته در دانشکده غذا هم می دن؟!!! شما که می دونید؟!! من دانشجوی کارشناسی نیستم و شاید یک روز برای ادامه تحصیل و یا تدریس به دانشکده برگردم، موفق باشيد.

ARM

I cannot imagine a nutral person so I don't buy into Castells' remark that he tries not to analyze the world without his standpoint affecting his analysis! Regards, ARM

ARM

Please ignore the last posting!! Consider this: I cannot imagine a nutral person, so I don't buy into Castells' remark that he tries to analyze the world without his standpoint affecting his analysis! Regards, ARM

To ARM

Well, we need to: 1) Know whether or not you are natural, to be sure of your internal validity 2) test your imagination power 3) know your definition of a natural person 4) accept that any natural person can analyze the world 4) accept that Castells defines research as "analyzing the world " 5) accept that there is no natural person in the world since you cannot imagine such person, so you and I and Castells are not natural. As a result discussions among unnatural people are just wasting time and let's stop it here!! Beyond this kind of argumentation, your comment addresses a matter of discussion among qualitative and quantitative researchers and Castells himself should defend on his research ethic, but if you ask me of that, I follow Weber: I choose a topic to research on and decide whom to inform of the results, according to my values and believes but I am value-free in doing research and in its processes. Yours, Hosein

ARM

Salam Mr. Hosein, it seems to me that you are talking about a "natural person" but I am talking about a "neutral person". I think they are different. Aren't they? Regards, Alireza

ARM

By the way, "analyzing the world" needs more time and another place to discuss on. Take care, Alireza

To Dear ARM

Thanks. I do apologize. I must read comments carefully. Yes, neutral and natural are different but also similar; my corrected answer: We need to: 1) Know whether or not you are neutral 2) test your imagination power 3) know your definition of a neural person 4) accept that any natural person can analyze the world 5) accept that Castells defines research as "analyzing the world " 6) accept that there is no neutral person in the world since you cannot imagine, so we are not neural and cannot reach to an agreement upon objective(neutral and…) rules of discussions so let's not to waste much time!! Beyond this kind of argumentation, your comment addresses a matter of discussion among qualitative and quantitative researchers and Castells himself should defend on his research ethic, but if you ask me of that, I follow Weber: I choose a topic to research on and decide whom to inform of the results, according to my values and believes but I am value-free in doing research and in its processes. Yours, Hosein

To Dear ARMُ

I got why I have made mistake: you have omitted "e" in "neutral" so I have seen it natural in fast looking at your comments. Again thanks.