مشکلات پژوهش در ايران

 

پژوهش به عنوان زير مجموعه اي از نهاد علم، زير بناي توسعه در عصر اطلاعات است و اساسا هر جامعه اي براي برنامه ريزي در سطح خرد و كلان و گذار موفقيت آميز از اقتصاد صنعتي به اقتصاد دانايي محور و اطلاعاتي، ناگزير از ساماندهي و مديريت كارآمد و اثر بخش امور پژوهشي است.

من در اين نوشتار به برخي از نارسايي هاي اجرايي و علمي در زمينه پژوهش در ايران اشاره خواهم كرد و پيشنهاداتي براي رفع آنها ارايه خواهم نمود.

نگاهي به آمار توسعه پژوهش، نشان مي دهد كه اين بخش در مجموع روند روبه رشدي داشته است اما آيا سرعت رشد با توجه به نياز هاي فزاينده پژوهشي در بخش خصوصي و دولتي در گذار به اقتصاد دانايي محور كافي است؟

حتي در صورتيكه همه دستگاههاي اجرايي بتوانند، سقف 2 در صدي اعتبارات پژوهشي را جذب كنند، اين مقدار ناچيز در جامعه دانش بنيان، تنها مقدمه ي كار است. بنابر اين اعتبارات ناكافي در بخش پژوهش را مي توان يك مشكل اساسي براي اين بخش تلقي كرد.

اختصاص اعتبارات ناچيز به بخش پژوهش در مقايسه با مشكلات مديريتي اين بخش قابل چشم پوشي است. بسياري از دستگاههاي اجرايي كشور واحد پژوهشي كار آمدي ندارند و از طرف ديگر بخش خصوصي نيز به خاطر رانت هاي اداري در زمينه پژوهش نمي تواند اين ضعف را جبران كند. بنا بر اين اعتبارات تخصيص داده شده يا جذب نمي شوند و يا بدون فراخوان و برگزاري مناقصه به افرادي واگذار مي شود كه نمي توانند پژوهش را در جهت حل مشكلا ت دستگاه اجرايي يا صنايع هدايت كنند و در صورت داشتن چنين تواني نيز گزارش تحقيق در قفسه هاي كتابخانه ها آرام مي گيرد.

آيين نامه هاي داخلي براي پژوهش نيز نقص فني دارند به گونه اي كه در بيتشر از آنها به جاي پژوهشگران حرفه اي اعضا غير تخصصي و مديراني مجاز به شركت در جلسات هستند كه كار هاي اجرايي ، فرصتي براي مطالعه برايشان نمي گذارند و در صورت حضور در جلسات پژوهشي نيز، يا چشم شان به دهان رئيس بزرگ است و يا اظهار نظر غير تخصصي مي كنند كه هردو براي پژوهش مشكل ساز است. براي نمونه فرض كنيد در مورد يك طرح فناوري اطلاعات در كميته اي كه هيچ يك از اعضا حتي سواد IT هم نداشته باشند، چه نظرتخصصي مي تواند وجود داشته باشد. اين و ضعيت موقعي بدتر مي شود كه اعضاء كميته اهل "نمي دانم" يا "در تخصص من نيست" هم نباشند. بنا بر اين عضويت اعضاي غير تخصصي در كميته هاي پژوهشي نيز يكي از مشكلات بخش پژوهش است.

توجه به رشته تحصيلي مديران كلان پژوهشي نيز حايز اهميت است. به نظر شما وزير علوم يا معاونت پژوهشي ايشان كه دست كم سه زير مجموعه علوم پايه، علوم اجتماعي و فني و مهندسي را مديريت مي كنند بهتر است از چه رشته اي باشند؟ من سه رشته را پيسنهاد مي كنم : مديريت دانش، فلسفه علم، جامعه شناسي علم و تكنولوژي. فرض كنيم وزير علوم يك فيزيكدان باشد. در اين صورت چه شناختي نسبت به علوم اجتماعي خواهد داشت؟ و اگر علوم اجتماعي خوانده باشد چه نگرشي نسبت به مهندسي خواهد داشت؟ بنا بر اين من تصور مي كنم كه مديران كلان پژوهش بايد از ميان متخصصان ميان رشته اي كه دست كم به دو رشته آشنا هستند، باشد. اين مورد براي تمام پست هاي پژوهشي كه در زير مجموعه آنها رشته هايي غير از رشته تخصصي مدير پژوهشي وجود داشته باشد، صادق است. پس اشتغال مديران كلان بدون تخصص هاي ميان رشته اي نيز يكي از مشكلات پژوهش است.

نبود بانك هاي اطلاعاتي پژوهش و پژوهشگران كشور كه به صورت آنلاين قابل دسترسي باشند،از ديگر مشكلات بخش پژوهش است. نتيجه اين مي شود كه در جايي براي پژوهش متخصصي پيدا نمي كنند و در جايي ديگر براي همان پژوهشگران طرح پژوهشي پيدا نمي شود و يا پژوهشگران بدون اطلاع از كار يكديگر ، پژوهش هاي موازي انجام مي دهند. اگر سازماني يا شركتي نيز بخواهد در رشته خود مشاور پژوهشي داشته باشد نمي داند كه چند گزينه براي انتخاب وجود دارد تا در نهايت پژوهش به سمت رقابت و شايسته سالاري پيش برود.

ضعف ارتباط بين شركتها و دستگاههاي دولتي و خصوصي با بخش پژوهش در عصر ارتباطات نيز بسيار نامعقول است. برخي از شركتها و ادرات حتي نمي دانند براي موضوعات مطالعاتي مورد نياز به كجا مراجعه کنند و  به دنبال پژوهشگران چه رشته ای باشند. همن طور، دانشجويان و دانش آموختگان برخي از رشته ها نيز نمي دانند براي چه سازماني مي توانند پژوهش انجام دهند و تخصص شان به درد كجا مي خورد. اينجاست كه مديريت كلان پژوهش بايد نقش آفريني كند و با اشراف بر رشته هاي علمي، نهاد هاي واسطي را بدين منظور ايجاد نمايد.

"شتر اسبي است كه توسط كميته ها طراحي شده است." اين جمله را يكي از دوستانم در رشته مديريت در پژوهشي در رابطه با ضعف سيستم تصمصم گيري در كميته ها آورده بود و به نظر من در مورد پژوهش، خيلي جالب است زيرا از شما انتظار مي رود پژوهشي را انجام دهيد كه زير نظر ديگران باشد و اگر اين ديگران(منظور عضو اجرايي نه استاد راهنما و مشاور) تخصص لازم را هم نداشته باشند، نتيجه كار محصول مشتركي به نام شتر مي شود. در حالي كه قرار بود اسب باشد.

نكته بعدي در مورد ارزيابي علمي طرح هاست. موضوع تحقيق، روش را ديكته مي كند و شما نمي توانيد ابتدا پيش فرض كمي براي تحقيق داشته باشيد. در اكثر دانشگاهها و ادارات و شركتها، يك طرح پيشنهادي وجود دارد كه فقط براي يك روش تحقيق آن هم پيمايش(Survey) مناسب است و شما براي تصويب طرح خودتان بايد موضوعاتي را كه با روشهاي كيفي قابل مطالعه هستند،در آن طرح بگنجانيد؟! درست مثل اين است كه فردي با سايز ْXL مجبور باشد لباس بچه گانه بپوشد!! در زمينه روش شناسي پژوهش هاي اجتماعي، دكتر پيران معتقد است كه رويكرد جهاني به سمت پژوهش هاي كيفي است و من فكر مي كنم اين مرحله هم گذشته است و به سمت تلفيق حركت مي كند. اين در حالي است كه ما هنوز كمي هستيم؟!

آخرين كلام من در بررسي مشكلات و آسيب شناسي پژوهش در ايران، شبيه بخش پاياني نوشتار قبلي است و فكر مي كنم براي توسعه پژوهش بايد نهاد هاي فرهنگي در فرايند جامعه پذيري چنان نقش آفريني كنند كه پژوهش براي اعضاي جامعه، جزء فرهنگ زندگي در عصر اطلاعات به شمار آيد و هر فردي از جامعه ياد بگيرد كه در زندگي شخصي و اجتماعي خود بدون پژوهش تصميم گيري نكند. به اميد چنين روزي.

/ 0 نظر / 22 بازدید