يوسفيان، معتمد نژاد و ثبوتي: سه خورشيد در كهكشان دانش

      چند روز قبل از حضور دكتر معتمد نژاد در همایش و نمايشگاه مطبوعات شمالغرب، به فكرم خطور كرد كه اگر استاد به زنجان بيايد او را به مركز تحصيلات تكميلي در علوم پايه ببرم و با يكي از اساتيد شبيه خودش ـ دكتر ثبوتي ـ آشنا كنم. روز همايش فرا رسيد و  دكتر معتمد نژاد در ابتداي صحبت هاي خود در حضور دكتر ثبوتي گفتند: "در جلسه اي با آقاي دكتر ثبوتي باهم بوديم و ايشان با خلاصه گويي خود به اندازه صد نفر صحبت مي كردند". اينجا بود كه متوجه شدم اين دو استاد علم و اخلاق با يكديگر آشنا هستند و نيازي به معرفي من نيست. زماني كه  دكتر سعيدي(دبير همايش) از دكتر ثبوتي براي اعطاي هدیه یادبود به دكتر معتمد نژاد دعوت كرد و دليل آن را شباهت بسیار زیاد (علمي-اخلاقي) اين دو پير فرزانه ذكر كرد، مطمئن شدم كه در مورد شباهت آنها نكرده ام. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

     مي خواستم در اين نوشتار شما را با اين دو استاد نمونه آشنا كنم. به هنگام نوشتن اين مطالب ناخودآگاه به ياد زنده ياد دكتر محمد جواد يوسفيان افتادم و تصميم گرفتم براي اداي احترام به استادم، يادي از ايشان نيز كرده باشم. زيرا ايشان نيز در بسياري از جهات هم وزن اين دو استاد بودند و علي رغم همه خدمات شايسته به كشورمان، كمتر شناخته شدند. اميد وارم با معرفي اين سه استاد حضور آنها را در فضاي سايبري(Cyberspace) پر رنگ تر كرده باشم.

 

     آشنايي من با اين سه استاد به اين ترتيب است كه با مرحوم دكتر يوسفيان درس "انديشه هاي اجتماعي متفكرين مسلمان" را در گروه جامعه شناسي دانشگاه علامه طباطبايي گذرانده ام. دكتر معتمد نژاد از گروه ارتباطات همان دانشگاه، مشاور پايان نامه من بوده است و دكتر ثبوتي را از طريق مطبوعات محلي و همايشها و جلساتي كه در مر كز تحصيلات تكميلي تشكيل شده است، مي شناسم.

 

دكتر يوسفيان: خورشيد كهكشان جامعه شناسي ايران

 

     محمد جواد يوسفيان در سال 1319 در روستاي برزك كاشان به دنيا آمد. پس از گذراندن دوره هاي ابتدايي و متوسطه در كاشان و تهران، ليسانس خود را در رشته فلسفه از دانشگاه تهران دريافت نمود. سپس ليسانس زبان انگليسي، فوق ليسانس فلسفه، فوق ليسانس علوم اجتماعي، فوق ليسانس فرهنگ و تمدن اسلامي، دكتراي فرهنگ و تمدن اسلامي از همان دانشگاه را نيز به مدارج قبلي خود افزود. پس از طي اين مدارج به آمريكا رفت و موفق به اخذ درجه دكتراي در رشته جامعه شناسي از دانشگاه ايالتي فلوريدا گرديد. ايشان پس از ترجمه و تاليف كتابهاي متعدد در زمينه هاي تخصصي و انتشار دهها مقاله و تدريس در معتبر ترين دانشگاههاي تهران با درجه استادي در رشته جامعه شناسي از دانشگاه علامه طبا طبايي باز نشسته شد و چند ماه بعد از بازنشستگي در شهريور ماه 1382 به جمع ستارگان جاودان در آسمان دانش ایران زمین پیوست.

 

خاطرات من از ايشان  

 

    زمان انتخاب واحد فرا رسيده بود و ما مي بايست درس "انديشه هاي اجتماعي متفكرين مسلمان"  را در ترم چهارم مي گذرانديم. از بچه هاي ورودي سال قبل شنيده بوديم كه مدرس(قبلي) اين درس فرد بيسوادي است كه حتي به حرف دانشحويان كه چند بار براي تغيير مدرس اين درس اعتراض كرده بودند، توجهي نكرده است. من با توصيف هاي بچه ها از استاد مذكور و تعريف هايي كه از دكتر يوسفيان شنيده بودم، بسیار مشتاق بودم كه اين درس را با دكتر يوسفيان پاس كنم.

    خبر ارایه درس متفکرین توسط استاد یوسفیان، همگي را مشعوف کرد و از اينكه
مي خواستيم يك ترم با ايشان باشيم، در پوست خود نمي گنجيديم. زيرا  شنيده بوديم كه استاد علاوه بر باسواد بودن، در نمره دادن نيز سخت گيري نمي كند(درست بر عكس استادقبلي) و البته براي من كه معمولا نمرات قابل قبولي داشتم از همه مهمتر اين بود كه مي توانستم از تجربيات غير درسي(و خارج از كشور) ايشان حد اكثر استفاده را بكنم. 

     جلسه اول به آشنايي با يكديگر و توضيحات مقدماتي در مورد درس گذشت. از همان ابتدا فهميدم كه  استاد براستي "جهاني است بنشسته در گوشه اي". ايشان ـ درست همانند معتمد نژاد و ثبوتي ـ بسيار متواضع و براستي يك Gentleman بودند. من از همان جلسه اول يك طرح ذهني براي خودم ترسيم كردم  تا بيشترين استفاده را از آن لحظات بسیار ارزشمند بكنم. قرار شد هر كس اتدیشه اجتماعی يكي از متفكرين مسلمان را كنفرانس دهد و من "ابن خلدون" را انتخاب كردم. از جلسات بعد در اواخر مباحث درسي پرسشهايي را  مي پرسيدم كه استاد را به خارج از مباحث درسي ببرد و از تجربيات تحصيل در خارج از كشور و رموز موفقيت خودش بگويد. البته زماني كه احساس مي كردم سئوالات خارج از درس من موجب نارضايتي همكلاسي ها مي شود، ديگر ادامه نمي دادم.

 

    دكتر يوسفيان جزء آن دسته از دانشمندانی است که آمريكايها ایشان را بهتر از ما
می شناسند. استاد مي گفتند در جواني جنون مطالعه داشته و بسياري از آثار فيلسوفان مهم جهان از جمله برتراند راسل را به زبان اصلي و چندين بار مطالعه كرده اند. بنا به گفته خودشان در حوزه نيز تحصيل كرده بودند و در آنجا به طلبه ها انگليسي ياد مي داده اند و از  آنها عربي یاد می گرفته اند. با بالاترين نمرات را از شهيد مطهري.

     استاد مي گفتند: همراه با خانواده در دانشگاه شيكاگو بوديم اما به خاطر نا امني محيط دانشگاه ( تير اندازي های شبانه ) به دانشگاه فلوريدا منتقل شديم.  همسرشان ـ دكتر پروين معروفي ـ در  مراسم بزرگداشت استاد گفت زماني كه من با ايشان ازدواج كردم ديپلمه بودم و با نظر مساعد و كمك ايشان توانستم تحصیلات خود را تا مقطع دكتراي ادامه دهم. ايشان مي گفت در آمريكا ما كارها را تقسيم كرده بوديم مدتي دکتر از بچه نگهداري
مي كردند و من مطالعه مي كردم و مدتي هم من بچه را نگه مي داشتم تا ايشان به درسشان برسند.

      دکتر یوسفیان همواره از امير حسين آريانپور به عنوان استاد خود ياد مي كردند و ارادت خاصي به ايشان داشتند تاثیر گذاري دكتر آريانپور بر ايشان چنان بوده است كه اگر شما نوشته ای را از هر دو استاد را انتخاب كنيد فكر مي كنيد هر دو متن را یک نفر نوشته است. طبق گفته خودشان، اكثر مطالب لازم براي تدريس در دانشگاه را خودشان توليد كرده بودند و براستی این چنین بود. من در كلاس ايشان به اين نتيجه رسيدم كه اگر دانش نظري تمام اساتيد جامعه شناسي دانشكده و ايشان را در ترازويي بگذارند، دانش ایشان سنگین تر خواهد بود. اعتقادي به سخت گیری در مورد دانشجويان نداشتند و معتقد بودند كه اگر فردي به مقاطع بالاتر قدم مي گذارد، علاقمند تحصيل است و دانش خود را در كلاس يا خارج از آن تكميل خواهد كرد.

    در مورد رکود علمی ایرانیان نظر شان بر این بود که حمله مغولها چنان ضربه ای بر مخ ايراينان زده است كه هنوز هم تلو تلو مي خورند (با لبخند و شوخی) ؟؟؟؟؟  می گفتند ذهن ايراني ذهن لاهوتي (آسماني) است و گرايش نظري دارد. بر عكس ذهن غربي ها كه ناسوتي تر (زميني تر) است. در مورد تاثير اين جو لاهوتي مثال می زدند كه قبل از انقلاب برای استفاده از مطالب يك فيزيكدان ايراني از NASA که به دعوت شاه به ايران آمده بود، در جلسات سخنرانی ایشان شرکت می کرده اند. بعد از چند جلسه سخنرانی، ایشان مطالب خود را (در مورد پیشرفتهای فضا نوردی) با شعر شروع مي كرده است؟!

   روزی از دکتر پیران پرسیدم شما دانشجویان ایرانی و خارجی خود را از نظر هوش چگونه می بینید؟ ایشان گفتند دانشجویان ایرانی All Brain  هستند اما پشتکار عملیاتی ندارند. بر عکس دانشجویان خارجی اگر ایده برتری هم نداشته باشند در عملیاتی کردن ایده ها بسیار موفق هستند.  حدس بزنید که ایرانیانی که در خارج از کشور تحصیل کرده اند به لحاظ نظری و عملی چگونه خواهند بود؟

     به احتمال زیاد درست حدس زده اید آنها نوابغی خواهند شد همچون یوسفیان، معتمد نژاد، ثبوتی و شما که اکنون در خارج از کشور مشغول به تحصیل هستید و احتمالا از خواب خود زده اید وهم اکنون این سطور را مطالعه می کنید. آری ذهن لاهوتی ایرانی در محیط ناسوتی غرب معجزه می کند.

     آخرين ديدار من با ايشان در اواخر ترم بود زمانيكه از ايشان خواهش كردم توصيه نامه اي براي من بنويسند و ايشان بدون افاده هاي معمول اساتيد ديگر، توصيه نامه را نوشتند. در حين نوشتن نامه به ايشان گفتم كه دانشگاه هاروارد اساتيد مطرحي در رشته جامعه شناسي ندارد ايشان با تبسمي فرمودند كه "دارد و ما نمي شناسيم"  و دنيل بل را مثال زدند كه چه نظريه هاي برجسته اي را ارايه داده است. من به خاطر اين حرف نسنجيده خودم كلي ضايع شدم. بعدا كه بررسي كردم متوجه شدم كه شناخت ما از اساتيد رشته خودمان محدود به اُثاري است كه به فارسي ترجمه شده است و به اين خاطر هيچ يك از اساتيد دانشگاه هاروارد به جز تدا اسكاكپول را نمي شناختم.

روحشان شاد و یادشان گرامی باد

 

 

 

 دكتر معتمد نژاد: خورشيد كهكشان ارتباطات ايران

 

استاد كاظم معتمد نژاد در سال 1313 در روستاى مود از بخش مركزى بيرجند متولد شد، تحصيلات ابتدائى را در زادگاه خويش و تحصيلات متوسطه را در  بيرحند و تهران به اتمام رساند. در سال 1336 به اخذ درجه ليسانس و در سال 1339 به اخذ درجه دكترى در رشته حقوق قضائى از دانشگاه تهران نایل گرديد. سپس با دريافت بورسيه اي از دولت فرانسه راهي اين كشور شد و موفق به اخذ دكترى حقوق و علوم سياسى و نيز دكترى تخصصى روزنامه نگارى از دانشگاه سوربن گرديد.

در سال 1343 مؤسسه كيهان پيشنهاد وى را براى ارایه يك دوره عالى روزنامه نگارى پذيرفت و در پايان این دوره دو ساله، مؤسسه عالى مطبوعات و روابط عمومى تاسیس شد.

در سال 1350 اسم مؤسسه به دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى تغيير يافت . استاد دراين موقع از دانشيارى دانشكده حقوق دانشگاه تهران استعفا داده و در دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى در سمت معاونت دانشكده و بعد ها در سمت رياست دانشكده مشغول گردید.

با پيش آمدن انقلاب اسلامى، دانشكده مذكور تعطيل و در دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبائى به عنوان يك گرايش  ادغام شد . با تعطيل شدن دانشگاه ها، معتمد نژاد به پاريس رفت و در آنجا به تدريس و تحقيق پرداخت. تا اینکه در سال 1368 به ايران بازگشت و  مجدداً نسبت به توسعه رشته علوم ارتباطات و گشايش دوره ه اى كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى اقدام نمود تا سر انجام در سال 1383 بنا به درخواست استاد، گروه علوم ارتباطات از دانشكده علوم اجتماعي مستقل گرديد و دانشكده علوم ارتباطات باز گشايي شد.

     دکتر معتمد نژاد در حال حاضر استاد تمام وقت دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبائى و سوربن فرانسه و همچنین رئيس هيئت مديره انجمن ايراني مطالعات و تحقيقات جامعه اطلاعاتي است. در سال 84 به پاس تلاشهای چشمگير ايشان در زمينه توسعه علوم ارتباطات در ایران، مدال درجه يك دانش از سوي پرزيدنت خاتمي به ايشان اعطاء گرديد.

 

خاطرات من از ايشان

 

    به خاطر هم اتاق بودن با بچه هاي علوم ارتباطات دانشكده ،تعريف استاد را زياد شنيده بودم و خيلي علاقه داشتم كه در كلاسهاي ايشان نيز حاضر شوم اما به خاطر سخت گيري اساتيد گروه خودمان فرصت این کار هيچگاه فراهم نشد. ارتباط من با بچه هاي علوم ارتباطات موجب شده بود كه با مباحث اين رشته نيز از نزديك آشنا باشم. از دوران کودکی بسيار علاقمند به تكنولوژي بودم و اين علاقه تا كنون با من بوده است. همين علاقه بود كه در پايان نامه كارشناسي مرا به بررسي ميزان استفاده IT در بين معلمان كشانيد گرچه آن موقع IT را به معني تخصصي آن را نمي دانستم و به همين خاطر عنوان پايان نامه ام را ميزان آگاهي از مباني جديد اطلاع رساني گذاشتم. از يك "پيام نوري" كه در خيلي از كلاسها شرکت نمی کرد و به استادان باسواد دسترسی نداشت اين چيز ها بعيد نبود.  در مقطع كارشناسي ارشد فهميدم كه يكي از حوزه هاي تخصصي مورد علاقه من جامعه شناسي IT بوده است همچناكه قبل از آن نیز تكنولوژي آموزشي را دنبال مي كردم.  طبق فرمولي كه براي نام گذاري حوزه هاي ميان رشته اي IT توضيح داده ام يكي از اساتيد برجسته جامعه شناسي ـ دكتر عبدالهي ـ را به عنوان استاد راهنما و برجسته ترين استاد IT (نه به معني فني آن)گروه ارتباطات را به عنوان استاد مشاور بر گزيدم. روزي كه به دكتر معتمد نژاد گفتم كه مي خواهم از مشاوره ايشان در پايان نامه استفاده كنم هزاران بار خجالت كشيدم، زيرا ايشان نيز شايستگي راهنمايي پايان نامه مرا داشتند ولي فرمول من مي گفت كه راهنما يک جامعه شناس باشد. تواضع همچون يوسفيان ايشان منجر به قبول اين زحمت شد. در مباحث روش شناختي و جامعه شناختي از دكتر عبدالهي و در مباحث جامعه اطلاعاتي و معرفتي(Knowledge: ترجمه از ايشان) از حضور ايشان بهرمند شدم.

به خاطر دارم كه روزي نياز به كتاب Global Culture پيدا كردم به كتابخانه كه مراجعه كردم گفتند دكتر معتمد نژاد آن را به امانت گرفته اند. كارت شان پر از كتاب بود و كتابدار گفت كه هر كتاب جديدي در حوزه ارتباطات اگر در دانشكده نباشد، در خانه استاد است. به هر حال من استاد را در دانشكده ديدم و از ايشان خواهش كردم كه كتاب را براي من بياورند ايشان بدون ياد داشت كردن اسم كتاب قول دادند كه آن را بياورند. به خاطر گرفتاري مدتي به دانشكده نرفتم حدود يك ماه بعد كه ايشان را ديدم، به من فرمودند فلاني كتاب را آوردم و در دانشكده نبوديد. من، هم شرمنده شدم و هم از حافظه بسيار عالي ايشان متحیر و خوشحال. بله ايشان علي رغم سن نسبتا بالا حافظه بسيار خوبي دارند و اگر بخواهند در مورد تاريخچه موضوعي صحبت كنند تاريخ ها را با قيد روز ذكر مي كنند.

آشنايي من با ايشان و ساير اساتيد علوم ارتباطات باعث شد كه به نقاط ضعف جامعه شناسان دانشكده خودمان و شايد ايران پي ببرم. ارتباطاطي ها بسيار به روز هستند به گونه اي كه چند كنفرانس جامعه اطلاعاتي را درايران برگزار كرده اند در حالي كه نظريه پردازان جامعه اطلاعاتي اغلب جامعه شناس هستند. آنها يك ويژگي عمده ديگر نيز دارند و آن اينكه ارتباط علمي و عاطفي شان با يكديگر بسيار بيشتر از جامعه شناسان است. 

 

   دانشجویان و همکاران ایشان پس از مدتها مدتها اصرار بالاخره موفق شدند اجازه برگزاری مراسم تجليل را از استاد بگيرند. البته ایشان بر گزاری چنین مراسمی را به تاسیس مجدد دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی مشروط کرده بودند که خوشبختانه عملی شد. 

    همايش تجليل از ايشان در روز 12 اسفند در دو نوبت صبح و عصر برگزار شد. من به خاطر شرايط نا مساعد آب و هوا تنها توانستم خودم را به جلسه بعد ازظهر برسانم. مراسم سر ساعت 2 بعد ازظهر در سالن شهيد مطهري دانشكده علوم اجتماعي(و ارتباطات اجتماعي) آغاز شد. حضور پر شور و شوق دانشجويان و ارادتمندان استاد مرا به وجد آورده بود. با خودم گفتم اين استاد چه كرده است كه اين همه ارادتمند دارد. در جلسه صبح بسياري از مقامات كشوري از جمله رئيس دانشگاه علامه، وزير علوم و وزير ارشاد در مورد ويژگيهاي علمي واخلاقي استاد صحبت كرده بودند. در جلسه بعد از ظهر نيز چند تن ديگر از جمله فريد قاسمي، دكتر نمكدوست و شكر خواه و شاگردان 30 سال پيش ايشان صحبت كردند. براي من كه دو سال قبل در مراسم تجليل از زنده ياد دكتر محمد جواد يوسفيان(همتراز معتمد نژاد در گروه جامعه شناسي) شركت كرده بودم جاي تعجب داشت زيرا آن بزرگداشت به اصرار دانشجويان پژوهش اجتماعي و جامعه شناسي و البته با حمايت دكتر پرويز پيران بر گزار شده بود اما تفاوتهايي با مراسم اخير داشت. در روز بزرگداشت استاد يوسفيان عده كمتري از دانشجويان سابق ايشان حضور داشتند و خودشان نيز به خاطر بيماري نتوانستند در مراسم حضور داشته باشد. سخنراني دكتر پيران با عنوان"Science as a Vocation" (علم به مثابه يك حرفه تخصصي) بيانگر منش علمي و خدماتی بود که دکتر یوسفیان به جامعه علمی ایران کرده بود.

دکتر معتمد نژاد پس از شنیدن مطالب دانشجویانش گفتند"

/ 2 نظر / 11 بازدید
hoda

سلام . ممنون از اطلاعاتی که داديد واقعا استفاده کردم . منم سال آخری که مرحوم دکتر يوسفيان تدريس می کردند شاگرد ايشون بودم در کلاس تاريخ اجتماعی ايران . واقعا به ياد ماندنی بود گر چه اون روزها استاد آنچنان حال مساعدی نداشتند اما با دقت فراوان تمام سر فصل ها رو درس دادند . يادشان جاويد راهشان مداوم باد .

ناهید

سلام من خواهر زاده دکتر محمد جواد یوسفیان هستم مطلبی که نوشته بودید رو مطالعه کردم و یاد اون روزهای خوب با دایی بودن رو برام زنده کرده ممنونم ازتون