تحليل جامعه شناختي تیم ملی فوتبال ایران

   

    متخصص جامعه شناسي ورزش نيستم، اما به بهانه شكست معني دار و غیر قابل قبول مان در مقابل مکزیک، بر آنم تا با هدف کمک به بهتر شدن وضعیت فوتبال کشورمان،از دریچه جامعه شناسی فرهنگبه تحلیل نا کامی هایمان دراین ورزش جمعی بپردازم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

    برای ورود به بحث، یک پرسش کلی مطرح می کنم: چرا ما ایرانیها در ورزشهای جمعی به اندازه ورزشهای انفرادی موفق نیستیم؟ اگر بتوانیم به این پرسش اساسی پاسخ دهیم، به علل ناموفق بودن تیم ملی فوتبال کشورمان ـ علی رغم درخشش های موردی ـ پی خواهیم برد.

    مهمترین عامل ـ که من آن را زیر میکروسکوپ جامعه شناختی خواهم برد ـضعف فرهنگ کار گروهی در میان ما ایرانیهاست. این ضعف از نظر تاریخی ریشه در گذشته ي دور دارد و از نظر اجتماعی به آموزش های دوران کودکی ما بر می گردد؛ معلمی را می شناسید که به خاطر انجام ندادن کار جمعی دانش آموزی را بازخواست کرده باشد؟ پدر و مادری را دیده اید که فرزندان خودشان را به صورت هدفمند به کار جمعی دعوت کنند؟ آیا چیزی به نام کار تیمی در دانشگاه های ما وجود دارد؟ و آیا اصولا خود معلمان و والدین و اساتید ما، این فرهنگ و مهارت اجتماعی را دارند؟ مهمترین ضعف ما همین جاست؛ ما کار جمعی را به کودکان مان  یاد نمی دهیم و آنها را از لذت کار جمعی را بی نصیب می سازیم. این کودکان بی نصیب از لذت کار جمعی، بزرگسالانی می شوند که سوغات فرد گرایی نهادینه شده را به ورزش هایی می برند که داشتن روحیه جمعی پیش شرط ورود به آنها ست. پس بعید نیست که یک بازیکن ما در ورزش فوتبال، چهار نفر را دریبل کند و آخر سر توپ را به بازیکنان حریف بسپارد. برای اینکه شاخصی  جهت شناخت روحیه جمعی تیم هاي فوتبال  داده باشم، می توانم به مدت زمان ماندن توپ در زیر پای تک تک بازیکنان یا تعداد پاس های یک بازیکن در طول بازی اشاره کنم. تیم ملی فوتبال آلمان چیزی است که من آن را "سیستم" می نامم. هنجار های فرهنگی در آلمان بسیار قوی است و بنابر این می توان تیم ملی فوتبال آلمان را با فرض انتخاب شایسته سالارانه و رقابتی بازیکنان، نمود این فرهنگ دانست. از این روست که این تیم همچون یک سیستم عمل می کند؛ سيستمی كه پشتوانه فرهنگی دارد. 

    گرایش به خودنمایی فردی در موقعیت های بسیار مغتنم جمعی، از دیگر علل ناموفق بودن تیم های ورزشی است. اگر مدرسه، خانواده و دانشگاه این فرصت را به ما داده باشند که توانایی های خودمان را مطرح کنیم و استعداد هایمان را بپرورانیم، این گرایش در ما به وجود نمی آید که همه جا را عرصه ای برای این کار بدانیم و  مانع از تحقق هدف جمعی یک تیم ورزشی همچون فوتبال شویم.

     قوم گرایی در ایران نسبتا" قوی است و اين، یک عامل بازدارنده برای همکاری اعضا در تیمی است که همه اقوام باید شانس برابر برای داشتن نماینده شایسته ای در آن داشته باشند. قوم گرایی یک تیم را از نظر احساسی تجزیه می کند و از حس تعلق جمعی  می کاهد. کاهش این حس، کاهش نیروی محرکه تیم است.

      ضعف هنجار مندی در جامعه، در کار جمعی نيز نمود می يابد. اگر ما به عنوان یک راننده بتوانیم به راحتی قانون اجتماعی چراغ قرمز را زیر پا بگذاریم، بالقوه بازیکنی هستیم که می توانیم همین کار را در یک تیم ورزشی انجام دهیم و اگر آن تیم یک ورزش به شدت اجتماعی همچون فوتبال باشد، نتیجه کار مشخص است. پس بعید نیست که دو بازیکن از تیم ملی کشورمان در پیش چشمان هزارن تماشاگر حاضر و میلیاردها تماشاگر تلویزیونی/اینرنتی با یکدیگر درگیر شوند و فرهنگ و تمدن ایرانی را زیر علامت سوالی به بزرگی کره زمین ببرند. چون پیشتر در جامعه، از این تمرینها داشته اند.

     فوتبال بیش از هر ورزش دیگری نیازمند برنامه ریزی بلند مدت است. این برنامه بلند مدت صرفا" به بعد جسمی و مهارتهای فیزیکی مربوط نمی شود. در چنین برنانه ای باید به فرهنگ بازیکنان پرداخت، به وضعيت مالي و ابعاد روانشناختي تك تك آنها. این بر نامه ی بلند مدت است که مشخص  می کند کدام یک از ورودیها، خروجی های شايسته اي برای تیم ملی خواهند بود و چه ترکیبی از آنها می تواند برای رسیدن به پیروزی اثر بخش باشد.

   شایسته سالاری در انتخاب اعضای تیم ملی، یک اصل برای تضمین کیفیت كار است. بدین منظور باید بازیهای باشگاهی و انتخابی تیم ملی، کاملا رقابتی باشد تا بهترینها وارد تیم ملی شوند. یک مربی متعهد ورزشی به خوبی می داند که اگر بهترینها را برای مسابقات سطح بالا انتخاب نکند، خودش بیشتر از ورزشکاران، از نتیجه کار شرمنده خواهد شد.

     یک تیم ملی فوتبال صرفا با مربیان ورزشی راه به جایی نمی برد. تیم فوتبال نیازمند جامعه شناس و روان شناس ورزش است. جامعه شناس با شناخت خود از فرهنگ ها و نظام اجتماعی کشور ها می تواند مشاور خوبی برای سرمربی در تشخیص بهترين ترکیب و استراتژی های بازی باشد. روان شناس ورزش است که می داند روحیه بازیکنان را تا پایان بازی، چگون مدیریت کند. آیا سرمربیان ما به دنبال چنین متخصصانی هستند؟

      حرفه ای نبودن ورزش فوتبال نیز می تواند به زیان تیم ملی تمام شود. اگر بازیکن تیم ملی غم نان داشته باشد یا بعد از در آوردن پیراهن تیم ملی از تن اش،از حقوق مادام العمر برخوردار نباشد، با اطمینان خاطر توپ نخواهد زد. البته فوتبال ورزش گرانی است و معمولا بازیکنان برجسته از طریق بازی در باشگاههای خارجی پس اندازی دست کم به اندازه چند سال حقوق بازنشسگی برای خود دست و پا می کنند ولی ممکن است این مشکل نیز به وجود آید که ملی پوشی به جای انتقال تجارب خود به تیم ملی، خود را در بست در اختیار باشگاه خارجی قرار دهد تا در آمد بیشتری داشته باشد.

قهرمان پرستی تاریخی ما موجب می شود، ورزشکاری را که تاریخ مصرف مشخصی دارد، برای مدتی طولانی تر به کار گیریم و نوسازی تیم های ورزشی را به تاخیر بیاندازیم. این تاخیر در نوسازی تیم هزینه گزافی دارد؛ هزینه اش بازی ضعیف در نیمه های دوم است و گل خوردن.

دخالت های غیر تخصصی نیز از دیگر علل ناموفق بودن تیم ملی فوتبال است. نباید هر کسي این اجازه را داشته باشد در ورزشی که تخصص آن را ندارد، دخالت کند. بیشتر این دخالتها احساسی و فاقد عقلانیت ورزشی است. بنابر اين ورزش را از حالت نهادمندی بیرون می آورد و متکی بر افراد می کند.

آخرین عامل قابل ذکر،نو پا بودن مدارس حرفه ای ورزش در کشور مان است. مسئولان دور اندیش باید در این مدارس به پرورش بازیکنان تیم ملی بپردازند و نسلی را پرورش دهند که نقاط ضعف بازیکنان کنونی را نداشته باشند. البته این کار بس دشوار می نماید.

چرا ما ایرانیها در ورزشهای جمعی به اندازه ورزشهای انفرادی موفق نیستیم؟ این پرسشی بود که در ابتدا مطرح کردم. شايد با اندکي تقلیل گرایی روش شناختی و جبر گرایی فرهنگی بتوان گفت که ما در کار جمعی موفق نیسیتیم یا موفقیت هایمان پایدار نیست، چون فرهنگ کار جمعی را نهادینه نکرده ایم و موفقیت هایمان در ورزشهای جمعی هم رنگ فردی دارد.

 راه حل مشکل کیمیای فرهنگ  است؛ من این نسخه را پيش تر برای مسایل اجتماعی پیچیده ام،  استاد کستلز و استاد آرانی نیز آن را به ترتیب برای توسعه اقتصادی و توسعه فناوری های آموزشی تجویز کرده اند. آیا فرهنگ به راستی کیمیا نیست؟

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
اميد جهانشاهی

خوب گفتيد.فکر می کنم حالا ديگر همه ايها را می دانند.راهکار چيست؟ بله خوب گفتی فرهنگ براستی کيمياست.به من هم سر بزن.