مصا حبه با کستلز (۱)

 

باتوجه به اين كه در گذشته، پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيك مهمي روي دادهاند

كه جوامع انساني را عميقاً تغيير داده اند و از همين رو مي توان آنها را انقلاببه 

شمار آورد، از نظر شما، جنبه انقلابي عصر اطلاعات چيست؟

 

    در واقع، عصر اطلاعاتبه همان اندازه انقلاب است كه انقلاب صنعتي يا انقلاب نوسنگي. البته در اين ميانتمايزي وجود دارد. عصر اطلاعات بر ارتباطات و پردازش اطلاعات متكي است و از همينرو، بر چيزي مختص انسان دلالت دارد، يعني بر توانايي توليد دانشي جديد كه محصولارتباطات متقابل و معنادار از طريق زبان و آگاهي است.

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

از ديدگاه برخي، اقتصادبازار آزاد با عصر اطلاعات ناسازگار است، چون بازار با اطلاعات همچون كالا برخوردمي كند و در نتيجه، سازوكارهاي بازار مانع از گردش كاملاً آزادانه اطلاعات وتوليد وتوزيع علم و دانش مي شود. ديدگاه شما در اين مورد چيست؟


   عصر اطلاعات، جبرتكنولوژيك است. در واقع، عصر اطلاعات به نوعي محصول سرمايه داري آمريكا است وارتباط تنگاتنگي با توسعه يك اقتصاد جديد و پويا دارد كه ويژگي آن گردش آزادانهنوآوري ها است. با اين حال، همان گونه كه گسترش نرم افزار آزاد نشان مي دهد، توسعهعصر اطلاعات با ديدگاهي تنگ نظرانه درمورد مالكيت خصوصي درسرمايه داري درتضاداست.
درحقيقت، اگر قانون حق پديدآورنده اطلاعات اجراشود، ديگر از اينترنت كهبر توزيع آزادانه استوار است، خبري نيست. ازسوي ديگر، آنچه گسترش عصر اطلاعات رااگر نه ناممكن، دست كم بي نهايت دشوارمي كند، نظارت و كنترل دولتي بر اطلاعات است. مطالعه من روي اتحادشوروي نشان مي دهد كه جامعه اي كه گردش اطلاعات را كنترلمي كند، نمي تواند واقعاً تكنولوژي را در قالب اطلاعات توليد و توزيع كند و اين بهمعناي نابودي توان اقتصادي و نظامي آن جامعه است. چين نيز با همين خطر روبرو است ودرواقع، درحال ازدست دادن كنترل بر گردش اطلاعات است. مي توان فرستنده پيام را كشت،اما نمي توان پيام را نابودكرد. البته اين تفاوت تحليلي براي فرستنده پيام چندان همبي اهميت نيست.

جايگاه «عدالت» در عصر اطلاعات و جهاني شدن كجاست و چگونهمي توان آن را تعريف كرد؟ چه تفسيري از عدالت كمترين پيامدهاي ناخوشايند را براينظم اجتماعي و حقوق فردي خواهدداشت؟

 

    عدالت در عصر اطلاعات همان جايگاهي را داردكه در ساير عصرها داشت. جهاني شدن و اطلاعات پردازي، ساختارهاي بنيادين جوامع ما درسرتاسر جهان اند. جايگاه عدالت كم وبيش به ارزش ها و قدرت مردم درهركشور و دركلجهان بستگي دارد. نبايد ازحاكمان انتظارداشت كه بدون فشارمردمي كه نيازمندعدالت اند، به تنهايي در راه عدالت مبارزه كنند.

 

چه رابطه اي وجوددارد مياننظريه جامعه شبكه شما و ساير نظريه هاي كلان اجتماعي مانند نظريه جامعه پساصنعتيآلن تورن، جامعه اطلاعاتي دانيل بل، جامعه ريسك اولريش بك و مدرنيته متأخر آنتونيگيدنز؟


   خوب، اين برعهده آنان است كه دراين مورد نظر بدهند. با اين حال، من بهاختصار موضع خودم را درمورد نظريه هاي آنان بيان مي كنم. «آلن تورن» استاد وراهنماي فكري من بود و فكرمي كنم نظريه جامعه پساصنعتي او درسال ۱۹۶۹ انتشاريافت. يعني حتي پيش از آن كه انقلاب تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات به ثمررسيده باشد. ازهمين رو اين نظريه نمي توانست آنچه را كه بعداً روي داد، ببيند. با اين حال، اوالهام بخش من بوده است. نظريه «بل» كاملاً قوم مدارانه است و حتي سبك نوشته كلاسيكاو نيز اين چنين است. از ديد او، جهان به اروپا و ايالات متحده ختم مي شود و مابقيجهان پساصنعتي نيستند و او چيزي درباره فرهنگ هاي ديگرنمي داند. هرچند اين نظريهبرداشتي كلاسيك و ضروري است. اما به واقع ديگر قديمي و منسوخ شده است. ديدگاه «بك» بسيارجالب و بي نهايت خردمندانه است. اما او نيز خيلي غربي است. جامعه ريسك اوجامعه اي مجلل و مرفه در بيشتر نقاط جهان است. درمورد «گيدنز» بايد بگويم كه او نيزهمانند تورن، الهام بخش نظري من است. او به واقع دگرگوني هاي فرهنگي و نهادي عصراطلاعات را درك كرده است. هرچند تكنولوژي كانون توجه او نيست. اما اين نكته مهمنيست. چون تكنولوژي فقط راهي است براي رسيدن به تحليل دگرگوني هاي فرهنگي و نهاديبه نظرمن، آثار من و گيدنز بسيار نزديك به هم، مكمل يكديگر واز لحاظ نظريتقويت كننده يكديگر است. اما «راه سوم» مسأله ديگري است چون نظريه او نيست. بلكهموضع سياسي او است. موضعي جذاب و جالب كه مرا چندان قانع نمي كند.

 

جهاني شدن چهپيامدهايي براي جنبش هاي اجتماعي چه درجهان سوم و چه درجهان پيشرفته دارد؟ آيا اينروند اين جنبش ها را به يكديگر نزديك تر مي كند يا نتيجه اي متفاوتخواهدداشت؟

 

   جهاني شدن، جنبش اجتماعي جهاني را سبب مي شود، جنبشي كه در مناطقمختلف جهان شكل هاي مختلفي به خود مي گيرد، اما [اين شكل هاي متنوع] پيشاپيشاز طريق اينترنت، رويدادهاي جهاني، رسانه ها و ارتباط متكثر و چندگانه با همدر ارتباط اند. در واقع، نه يك سازمان و سازماندهي، بلكه شبكه اي جهاني در كاراست.

 

آيا مي توان ظهور القاعده و سازمانهاي مشابه ديگر را نمودي از آنچه شما «مقابله به مثل مطرودان» مي ناميد، دانست؟ چگونه مي توان از اين خطر جلوگيري كرد؟آيا حربه اي مانند «عدالت جهاني» مي تواند در اين راه مؤثر باشد؟

 

    به عقيده من،القاعده شبكه اي از مردمان فقير نيست؛ نه بن لادن و نه چهره هاي اصلي رويداد۱۱ سپتامبر، هيچ يك مطرود نيستند. اين جنبشي هويتي است كه عليه رويكرد غرب دربه حاشيه راندن جهان اسلام و ستم بر مسلمانان مي جنگد. برنامه هاي اسلامگراياندقيقاً برقراري پيوند ميان هويت و طرد اجتماعي است، اما آنان موفق نشدند. اگر موفقشوند، جهان دگرگون خواهد شد و توقف اين روند امكانپذير نخواهد بود. همه چيز بستگيبه رفتار غرب با جهان اسلام دارد، چه از لحاظ توسعه اقتصادي و چه از لحاظ گفت و گويفرهنگي.

 

آيا شما تحولات ناشي از ظهور جامعه شبكه اي را نوعي «پيشرفت» به شمارمي آوريد؟ آيا در اينجا پاي نوعي «جبر» در ميان است يا اين هم فقط روايت اعظم ديگرياست كه بايد زير پا گذاشت؟


    جامعه ي شبكه اي ساختار اجتماعي عصر اطلاعات است و منپيشرفتي نمي بينم، چون عقيده ندارم كه تاريخ توالي مراحل از بدوي ترين مرحله تاپيشرفته ترين مرحله است. گوناگوني فرهنگي و اجتماعي وجود دارد و داوري در مورد معناو ارزش، به داور و جايگاه و موضع كنشگر بستگي دارد. جامعه ي شبكه اي نوعي سازهتحليلي است كه به ساختار غالب جهاني كه در آن به سر مي بريم، معنا مي دهد. اينساختار در همه جا و با ابعاد و نسبتهايي متفاوت وجود دارد، اما همواره غالب و جهانياست. جامعه ي شبكه اي مترادف آن چيزي است كه جامعه ي صنعتي مي ناميم.

 

آيا فضايمجازي مي تواند امكاني را براي قلمرو همگاني پديد آورد؟

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
معين

سلام حسین آقا می بينی در عصر سايبر یشتر علمای علوم اجتماعی ايران که شامل علمای ارتباطات هم می شوند با مقتضيات اين عصر هماهنگی و هم جهتی ندارند. بايد فکر چاره بود.اين مصاحبه هم بسيار جالب و برای همه ما we're آموزنده است